|
ترنم غدير

برفراز مجلس ما، ماهي
امشب سر زند
خنده بر خورشيد و ماه
از تابش منظر زند
ساقي گل چهره امشب
جلوه ديگر کند
مطرب خوش نغمه امشب
پرده ديگر زند
آسمان پوشيده بر تن،
پرنيان نيلگون
چون عروسان، خويشتن را
زينت و زيور زند
آسمان را گفتم اين بزم
و نشاط از چيست؟ گفت:
چون که فردا آفتاب از
برج خاور سر زند
من در آن بزم کنم
خدمت که شاه انبياء
مصطفي تاج ولايت بر سر
حيدر زند
در غدير خم چو دريا
خلق خيز و موج و موج
کشتي لولاک چون آن جا
رسد، لنگر زند
کاين علي باشد ولي
الله، بايد بعد من
بر سرير دين نشيند بر
سرش افسر زند
آسمان بر خاک افتاده
است خواهد چون زمين
بوسه بر پاي، علي
داماد پيغمبر زند
نيست مردان خدا را
رهبري غير از علي
مرد حق بايد قدم در
راه اين رهبر زند
آسمان بر گردن افکنده
است طوق بندگي
تا به سر تاج ولاي
خواجه قنبر زند
پرچم شاه ولايت بين که
در هر بامداد
خنده بر پرچم دار و
اسکندر زند
دست گير از کرم افتاده
اي گر چون "رسا"
دست بر دامان او در
عرصه محشر زند
"دکتر قاسم رسا خراساني" |